محل تبلیغات شما

ماجراهای من و خودم!



من شاید در تعاملات اجتماعیم آدم صمیمی‌ای به نظر برسم،

اما یه سری اصولی دارم که هرطور حساب میکنم و حتی تلاش میکنم نمیتونم ازشون تخطی کنم و گاهی باعث سوءتعبیرهایی است!

وقتی استاد گرانقدر (و بدون تعارف) دوست‌داشتنی‌ترین استادت مصرانه میخواد تو رو از جلسه‌ی اون سرِ شهر با خودش بیاره دانشگاه، باید بهش چی بگیم؟

بعد کجا بشینم؟ جلو آخه؟؟!

عقب؟ :/

اونم وقتی داره صندلی جلو رو برات خالی میکنه



حس غریبی است و تجربه‌ای سخت.

غریب‌تر و سخت‌تر از آنچه تصورش را بکنید

نوعی خوددرگیریه اصلاً! :(




+مرتبط: وقتی برای ناهار میهمان کارفرمای خود باشیم!

+از پست قبل: ساعت سه برگشتم و تا ساعت هفت و نیم خوابیدم. بچه‌ها از صبح خونه مامانم بودن و مستر رفت دنبالشون ^_^ من‌ زنده‌ام. :)



۱. گاهی میخوام سوالی بپرسم ولی به علت مسائلی از قبیل شرم و حیا روم نمیشه با اسم خودم بپرسم یا میخوام توصیه‌ای بکنم که به همین علتِ شرم و حیا خوب نیست صریحاً مطرحش کنم و غالباً ناشناس و خصوصی می‌نویسمشون. 

۲. گاهی مطلب طنزی خوندم که میخوام بر سرش شوخی رو ادامه بدم ولی شرم دارم از شوخی به عنوان یک خانم(آقا) در فضای عمومی. مثلا اینکه نویسنده پست آقاست(خانمه) و من دوست ندارم با کامنت خندانِ خودم به عنوان یک خانم(آقا)، به یه سری صمیمیت نابه‌هنجار دامن بزنم.

۳. گاهی میخوام با پست مخالفتی بکنم و تذکری بدم مثلاً سبک زندگی‌ای که طرف نوشته مخالف ادب و شئونات اجتماعیه و میخوام دوستانه بهش تذکر بدم ولی پیش‌فرض‌هایی که نویسنده از من داره(مثبت یا منفی) ممکنه به سوء برداشتش از کامنتم دامن بزنه و به دوستیمون لطمه بزنه و من میخوام ازش‌پیشگیری کنم.(پیشگیری از همون چیزی که در شرع بهش میگن مفسده)

۴. گاهی میخوام کسی رو از منکری نهی کنم و دوست ندارم آنچه میان ماست به هم بخوره که یا باعث شرمندگی او بشه و یا باعث جبهه‌گرفتنش.

۵. گاهی از موضوعی اطلاعی دارم که نویسنده به اشتباه اون رو مطرح کرده، میخوام اشتباهش رو اصلاح کنم ولی نمیخوام باعث تحقیر فرد بشم یا فکر کنه تذکر دادم که بهش بگم من خیلی بلدم!

۶. گاهی میخوام ایده‌ای از یک کار خیر رو متناسب با پستِ طرف مطرح کنم ولی نمیخوام نوشتنِ اون ایده باعث سلب توفیق من یا ریاکاری یا ایجاد تصور آرمانیِ او از من بشه و از طرفی هم نمیخوام به اشتراک گذاشتنش رو دریغ کنم.

۷. گاهی میخوام نظر نویسنده‌ی هم‌سنگری رو در مورد موضوعی بپرسم و فقط میخوام بدونم موضع نویسنده در برابرِ جریان فکریِ مخالف چطوره و چطور میتونه از مواضع حمایت کنه و میخوام نحوه پاسخ به این چالش رو ازش بیاموزم، پس ناشناس می‌نویسم چون ترجیح میدم از موضع مخالفِ او وارد بحث بشم تا بحث بی‌طرفانه شکل بگیره و ناچار نشم چراییِ این پرسش رو براش توضیح بدم و او برای اثبات ادعاش بر مبانی مشترک ما مانور نده.(تا حالا برای چند نفر از بزرگوارانِ هم‌سنگر چنین کامنتهایی گذاشتم و از موضع مخالف سوالی پرسیدم. فقط دو بزرگوار بسیااار آزاداندیشانه با من وارد صحبت شدند و من رو به عنوان یک آدم واقعی که سوال داره پذیرفتند و پاسخی درخور بهم دادند واقعاً این دو نفر رو ستایش میکنم و براشون دعا میکنمبقیه‌شون منو متهم کردند به بی‌هویتی و اتخاذ تِ "بزن در رو"!)

۸. گاهی واقعاً سوالی دارم از زندگی شخصیم یا عقایدم که نمیخوام اون شخص بدونه من چنین مشکلی دارم، پس ناشناس می‌پرسم.

۹. گاهی هم برای بعضی خواص، ناشناس کامنت محبت‌آمیز می‌فرستم که ستایششون کنم. کاملاً خالصانه. ستایشی که به اوج گرفتنِ دوستیمون منجر نمیشه و فقط او رو در راهش ثابت‌قدم‌تر میکنه و بهش روحیه میده. :)



بعضی از اینها رو از زبانِ منِ نوعی نوشتم. همه‌شون رو منِ لوسی‌می تجربه نکرده‌م! 

حقیقت اینه که منِ لوسی‌می، بعد از دو تجربه خیلی تلخ سوء‌برداشت از نیت دوستانه‌ای که از ناشناس‌نویسی داشتم، سال‌هااااست که دیگه جز به ضرورتی غیرقابل چشم‌پوشی، کامنت ناشناس نذاشتم(فکر کنم کلا سه یا نهایتاً چهار بار). این موارد رو سعی کردم ذهن‌خوانی کنم که چرا افراد کامنت‌های ناشناس میذارن. :/

من از تمام انواع این نُه مورد، کامنتهای ناشناس دریافت کردم و ازشون ممنونم.:) 

شاید کسی هم با نیتِ مغرضانه کامنت ناشناس بنویسه ولی اگر دقت کنید تو همون کامنتهای مغرضانه هم خیراتی هست که در کامنت‌های شناس پیدا نمیشه یا خیلی کم و محدوده.

بعضیها هم کامنت ناشناس میذارن که گله و شکایت کنن و تخلیه روانی انجام بدن که این از غیرعاقلانه‌ترین علل ناشناس‌نویسیه!

در هر حال اگر شما بلاگری هستید که امکان کامنت ناشناس در وب خودتونو بستین، اولاً بپذیرین که آدم‌های ناشناس همون قدر آدم هستند که ما آدمهای (مثلاً) شناخته شده، آدم هستیم! و دوماً بدونین از این امکانات محروم شدین. :)

و اگر شما خواننده‌ای هستید که دست به ناشناس‌نویسیتون خوبه(که البته به نظرم افراط در این امر یک عیب محسوب میشه و نشان‌دهنده وجود یک خلائه!)، بدونید همون‌قدر که در برابر کامنت‌های شناس خودتون مسئولید، در برابر نیت کامنت‌های ناشناس خودتون هم مسئول هستید و خدا در هر حال به احوالات ما آگاهه.


+شما تا به حال کامنت ناشناس گذاشتین؟ ناشناس‌نویسی وبتون بازه یا بسته؟ چرا و به چه منظور؟ :)


یا دائِمَ الفَضلِ عَلَی البَریَّه

یا باسِطَ الیَدَینِ بِالعَطیَّه

یا صاحِبَ المَواهِبِ السَّنیَّه

صلِّ عَلی محمّدِِ و آلهِ خَیرِ الوَری سَجیَّه

وَ اغفِرلَنا یا ذَالعُلی فی هذِهِ العَشیَّه



+از اعمال امشب اینه که ده بار این ذکر شریف رو بخونیم ^_^ (معنیشم اگه متوجه نشدید و دوست داشتید خودتون سرچ کنید دیگه خدا خیرتون بده)

عید تون مبارک رفقا. این عید واقعاً "عیدمونه" و هرکس به اندازه‌ای که مجاهدت کرده از این عید بهره خواهد برد. ان‌شالله که خدا به حق همه اونهایی که حق این ماه رو ادا کردند کوتاهی‌های ما رو ببخشه و از هرچه به اونها عنایت میکنه بهترینهاشو به ما هم عنایت کنه :)


+و فرمود در آخر شب غسل کن و بنشین در جای نماز خود، تا طلوع فجر. :)


زنده‌تر از تو کسی نیست، چرا گریه کنیم؟

مرگمان باد و مباد آن‌که تو را گریه کنیم

هفت پشتِ عطش از نام زلالت لرزید،

ما که باشیم که در سوگ شما گریه کنیم؟

ما به جسم شهدا گریه نکردیم مگر؟

کِی توانیم به جان شهدا گریه کنیم؟

گوش جان باز به فتوای تو داریم بگو،

با چنین حال، بمیریم؟ و یا گریه کنیم؟

ای تو با لهجه‌ی خورشید سراینده‌ی ما،

ما تو را با چه زبانی به خدا گریه کنیم؟



+محمدعلی بهمنی.

+یکی از نعمت‌های بزرگ خدا بر من،

اینه که شما رو دوست دارم. 

الحمدلله رب العالمین.



پسرک با گذر موفقیت‌آمیز از سه مرحله آزمون ورودی اون مدرسه کذایی بالاخره تو مدرسه پذیرش شد! :/ (بعله به همین سه نقطگی برای دبستان سه مرحله آزمون داشتن!:/)

این مدرسه کاااملا تربیتیه. اصل و اساسش بر بیس تربیت گذاشته شده و این منو امیدوار میکنه. منم همینو میخواستم. اینکه یکی دیگه هم حواسش به تربیت پسرکم باشه برام خوشاینده.

راستش هیچ‌وقت نتونستم اون مادری باشم که دلم میخواسته. چون شخصیت خودم اونی نیست که باید باشه!

و الآن خودم خلاء‌های رفتاری پسرک رو می‌بینم و می‌دونم کجاها مشکلاتی هست ولی خب واقعاً گاهی به علت ضعف‌های خودم از پسش برنمیام و گاهی هم اصلاً نمی‌دونم اقدام اصلاحی لازم چیه. البته مشاوران هم همیشه گفتن مشکلی نیست و برای پسربچه این سنی، طبیعیه ولی برای آرمانی که من دارم طبیعی نبود.

حالا این مدرسه تو مراحل آزمون ورودیشون به برخی از مشکلات پی بردن! :/ البته هنوز بهمون چیزی نگفتن که میزان تطابق فهم اونها و تصور خودم رو ارزیابی کنم و هرچند که اصصصلاً جنبه‌شو نداشتم که کسی وجود خلاء تربیتی در مورد پسرم رو بهم بگه ولی خب از توجهشون هم خوشم اومد.

یادتونه گفته بودم زورم میاد پول به تحصیل و مدرسه بدم؟ الآن نه تنها زورم نمیاد که حتی از این بیشترشم حاضرم بدم. مدرسه قبلی یک مدرسه خوب بود مثل بقیه. و به نظرم ارزش افزوده‌ای تا اون حد چشمگیر نسبت به مدرسه دولتی نداشت اما این مدرسه متفاوته و ادعاهای خاصی داره. امیدوارم که بتونن آرمان من و خودشون رو عملی کنن و واقعاً ذهنیتی که از مدرسه برام ایجاد شده اتفاق بیفته ان‌شالله. :)

حالا باید برم ببینم میتونم با چند تا از مادران بچه‌های سال قبل صحبت کنم یا نه. :)



+راستش فکرشم نمی کردم پسرک تو آزمونهاشون قبول بشه چون تعداد پذیرششون فوق‌العاده کم بود و متقاضیان بسیار زیاد. پارسال از ۴۰۰ متقاضی فقط ۱۵ نفر پذیرش داشتن! نمیدونم امسال چطور بوده ولی از اینکه پسرک هم جزو قبولی‌ها بود بسیااااار خشنود و مفتخرم ^_^

ممنون میشم اگه اسم مدرسه رو فعلاً نپرسید، چون هنوز ویژگی تجربه شده‌ای ازشون نمی‌دونم. :)


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
حرف هایی که زده نشد اما نوشته شد دانلود webgardha100 kaver1 من خود واقعیم هستم ! دانلود فیلم جدید | دانلود آهنگ جدید مدافعان حرم رمزهای جی تی ای ۵ Shawn's collection